بخش 5 – پایداری و سربلندی و سرافرازی هر جامعه و ملتی داشتن شناسنامه فرهنگی و ملی آن سرزمین و کشور است.

 

داشتن شناسنامه ملی و فرهنگی هنگامی به دست می آید که آن ملت از دین و آئین و به گونه کلی از فرهنگ کشور خویش آگاهی داشته باشد. به گواهی تاریخ ایرانیان یکی از کهن ترین ملتهای جهان و تمدن و فرهنگ ایرانی یکی از باستانی ترین فرهنگ هاست. که تابش جهانی داشته و سایر فرهنگ ها را غنی تر و پربار تر نموده است. به گواهی تاریخ زرتشتیان از ریشه دارترین فرزندان ایران و وارث مستقیم این فرهنگ و تمدن به شمار می آیند، دریغ است که زرتشتیان از آن بیگانه باشیم. این بیگانگی بدان می ماند که شناسنامه خود را از روی نادانی و سهل انگاری گم کرده باشیم زیرا که انسان بی شناسنامه مانند درختی است بی ریشه که در برخورد با تندبادی از پای در می آید و با وزیدن باد به هر سوی کشانده میشود.

ما ایرانیان، به ویژه زرتشتیان، باید به خود ببالیم که وارث یکی از والاترین و اخلاقی ترین دینهای جهان هستیم. ما باید بدانیم که اشوزرتشت به گواهی تاریخ، هزاران سال پیش برای نخستین بار پیام یکتاپرستی را به گوش مردم جهان رسانید. ما باید بدانیم که دین مزدیسنی دینی است که پس از شناسایی، پیروان ادیان دیگر از هر ملت و نژادی را شیفته خود کرده است. ما باید بدانیم که کشور ما ایران چون در چهار راه تمدن خاور و باختر بوده، بارها مورد آماج و تجاوز یورش بیگانگان قرار گرفته که هدفی جز نابودی فرهنگ و تمدن ما را نداشته اند. ما ایرانیان از هر دین و آئین، مردمی هستیم که باید به فرهنگ و سنتها و آداب و رسوم نیاکان خود که ریشه در سده ها و هزاره های تاریخ کشورمان دارد پایبند بوده و همیشه یگانه باشیم زبان پارسی و ارزش آن را فراموش نکنیم چون زبان هر ملت جلوه گاه فرهنگ همان ملت است.

باید بکوشیم تا زبان شیرین پارسی را به فرزندان خود بیاموزیم زیرا زبان است که فرهنگ هر هازمانی را پرمایه تر و پربارتر میسازد و افزون بر این یکی از جهات سرافرازی و پرمایگی و پایداری هر ملتی میباشد. فرهنگ، یعنی پاسخ هایی که به نیازهای درونی یک هازمان داده میشود. هر ملتی بر پایه فرهنگ ملی خود زنده است و هرگاه فرهنگ را از او بگیرند و یا آن را دگرگون سازند، زندگی ملی اش نیز پایان یافته است.

کشور کهنسال ایران دارای چنان فرهنگ زیبنده و دیرینه ای است که ویژگی های ارزشمندی را در بر دارد و باید به یاد داشت که تمدن شگرف امروزی بر پایه و آماج تمدنهای گذشته خاور زمین از جمله ایران نهاده شده است.

مایه سرافرازی است هنگامی که جهان در تاریکی نادانی و بت پرستی غوته ور بود، اشوزرتشت اسپنتمان، یگانه پیام آور و اندیشمند ایرانی برای نخستین بار پرچم یکتاپرستی را در جهان برافراشت و انسان را به پرستش خدای یگانه (اهورامزدا) فراخواند. او مردمان را به آبادانی و نوسازی و نوجویی و تازه گردانیدن جهان و آزادی و آزادگی فراخواند و برای نخستین بار این حقیقت را آشکار ساخت که نیکی و بدی چون دو گوهر همزاد در وجود هر انسالی سرشته شده و در این میدان مبارزه سرانجام پیروزی با نیکی است.

اگرچه ما ایرانیان در درازای تاریخ پر فراز و نشیب خود بارها مورد یورش و هجوم بیگانگان قرار گرفته و از لحاظ نظامی شکست خورده ایم، ولی از جهت معنوی و فرهنگی، بیگانگان متجاوز را زیر نفوذ خود در آورده ایم، بسیاری از دشمنان ایران، از جمله اسکندر مقدونی و جانشینانش در اندیشه نابود کردن تمدن و فرهنگ ایران زمین بودند ولی دیری نپایید که ایرانیان به تمدن والاتری دست یافتند.

در دنیای امروز، «هر ملت و کشوری میکوشد تا جایی را برای تاریخ و فرهنگ آئین خود در کهن ترین دوره تاریخ تمدن جهانی برای مردم و کشور خویش پیدا کند. با پیشرفت های چشمگیر دانش و تمدن امروزی هر ملتی میکوشد تا با بهره گیری از تکنولوژی پیشرفته تاریخ گذشته خود را به جهانیان بشناساند و بر آن ببالد و مباهات کند. از این رو، با توجه به تاریخ دانش و فرهنگ و ادبیات کشورمان، ما ایرانیان هم باید بکوشیم تا

کارنامه تاریخی و فرهنگی خود را به هم میهنان خویش و جهانیان بشناسانیم خواندن تاریخ و سرگذشت پیشینیان هم موجب سرفرازی است و هم درس و تجربه بزرگی برای آیندگان، تا دریابند که پیشینیان آنها چرا و چگونه شکست میخوردند و یا دلیل پیشرفت و سرفرازی و نیکبختی آنها چه بوده است.

حقیقت اینست که تاریخ ایران دارای فراز و نشیب های بی شماری است. در درازای تاریخ، مردم ایران با دشمنان گوناگون دست و پنجه نرم کرده اند، گاهی بر آنها چیره گشته و گاهی هم شکست خورده اند. بسیاری از آثار باشکوهی که از خود به یادگار گذاشته بود ویران گردید.

 

روزگاری ایرانیان بخش بزرگی از جهان آنروزی را فرمانروایی می کردند و زمانی هم مغلوب پست ترین و بی فرهنگ ترین قوم های جهان گردیدند. با وجود این، ایرانیان هرگاه شکست میخوردند، با فرهنگ و آئین و اخلاق خوب خویش دشمنان را به انسانیت دعوت میکردند. اگرچه دشمنان و بدخواهان بر شهرها و مرزهایی که دست می یافتند آنها را ویران می کردند لیکن آئین و اندیشه ایرانی با گذشت زمان در دل و اندیشه های آنان هنایش پذیر بود.

اگرچه آنها پس از چندی از کشور ما رخت بر می بستند اما نام زشتی را از خود به یادگار می گذاشتند. با وجود این، شعله های فروزان آئین و فرهنگ ایران خاموش نشد و با گذشت. زمان به دیگر کشورها و ملتها راه پیدا کرد و آئین یکتاپرستی که رهاورد یگانه پیامبر ایران زمین اشوزرتشت اسپنتمان، آن بینشمند تکدانه جهان بود، در اندیشه ها و آئینها و باورهای آنها رسوخ کرد. این هنایش ها چنان بود که در زمانی واپسین تر فیلسوفان یونان مانند سقراط، افلاطون، ارسطو، فیثاغورث و غیره از آنها پیروی کردند و پس از آن به گونه اندیشه نوافلاتونی و مُثل افلاتونی نمایان گردید و همان عرفان و اشراقی که از دیرباز در دین یکتاپرستی و خشور بزرگ ایران، زرتشت بود، نخست از سوی این دانشمندان و فیلسوفان و پس از آن بوسیله دانشمندان بزرگ ایرانی دوره اسلامی مانند فردوسی، حافظ، خیام، سهروردی، رازی و… زنده و بالنده گردید.

 

جهان بینی دین زرتشت ایرانیان را چنان پرورانید که سدها سال در جهان یکه تاز میدان فرهنگ و تمدن و فرمانروایی بودند. اوج شکوفابی این بینش و دکترین در دوره شاهان هخامنشی آشکار میگردد و همه جهان متمدن باستان از آن بشکل متحد می گردد.

دین زرتشت و کوشش های مردان بزرگ ایران زمین از آغاز پیدایش تمدن در این کشور تا اوج قدرت ساسانیان نه تنها برای ایرانیان بلکه برای همه مردم جهان سودمند بود. ایرانیان بر پایه بینش مزدایی خود و با توجه به اصول اخلاقی و دینی که داشتند برخلاف دیگر ملتها و جهان گیرانی که موجب نابودی و خرابی شهرها و کشورهای متمدن آن روز میشدند به هر جا که می رسیدند آبادی و سازندگی بر جای می گذاشتند. آنان حتی به دیگر ادیان و مذاهب به دیده احترام می نگریستند و هیچ گاه عقیده و بینش خود را به زور به دیگران تحمیل نمیکردند.

 

ویران کردن پرستشگاه های دیگر مذاهب در نزد ایرانیان کاری بس بیهوده و زشت و دور از انسانیت به شمار می آمد. پیروی از شیوه جهانبینی از روی سیاست سران کشور نبود بلکه آئین نیک اندیشی و راه (اشایی) زرتشت آنها را چنین باور آورده بود تا به وسیله آن هم مردم کشور خویش و هم دیگر ملتها را خوشبخت سازند. تمدن و فرهنگی که نیرومند و ریشه دار و اصیل و کهن روزگار و همچنین پویا و در راه داد و ستد جهت باروری و رشد و شکوفایی آماده و دور از تعصب باشد دوام می آورد و پایدار میماند و هیچگاه حلقه های زنجیر استوار فرهنگی در این سرزمین از هم جدا است بلکه هم فرهنگ و تمدن مهاجمان را در حد نیاز به بهگزینی جذب کرده و همه مهاجمان را در خود جای داده است.

با چنین میراث غنی و فروغمندی که امروزه زرتشتیان در همه جای دنیا پراکنده اند باید بتوانند با به کار بستن آموزشهای اشوزرتشت در همه شئون زندگی فعال بوده و از راه هماهنگ کردن اندیشه، گفتار و کردارنیک خود با قانون (اشا) و «هنجار هستی» در پیشرفت هازمانی که در آن زندگی میکنند. کوشا بوده و به کمال و رسایی برسند.

 

همان گونه که همکیشان پارسی مادر هندوستان از هر جهت نمونه اند و آوازه و شهرت نیکنامی آنها جهان گیر شده و موجب افتخار و سربلندی و سرافرازی هازمان جهانی زرتشتیان می باشند.

 

فرهنگ مزدیسنایی به گونه بالنده و پاینده است که امروز می بینیم بنا بر سنجش سازمان جهانی یونسکو به نام فرهنگ زرتشستی شناخته می شود.

 

خوانندگان گرامی، اینکه برخی کسان می گویند «اهورامزدا» بخشنده است، بخشندگی «اهورامزدا» در این است که ابر و باد و مه و خورشید و جهان هستی را برای انسانها آفریده که از موهبتهای آن با شایسنگی هر چه بیشتر برخوردار شوند و برای بهره برداری از این همه مزایا و امکانات که در فرادید آنها گذارده، به کار و کوشش روی آورند که هم برای خود و هم هازمانی که در آن زندگی می کنند، رامش و آسایش و شادکامی و خوشبختی به بار بیاورند تا بتوانند بر توسن مراد سوار شوند.

 

ولی بخشنده گناه نیست. بلکه گناهکاران را به موجب قانون «اشا» و «هنجار هستی» که به وجود آورده به کیفر میرساند و با توبه کردن و نذر و ندبه و زاری و گریه هم بخشندگی ندارد. برای اینکه او دادگر و مهربان است و انسان را آزاد آفریده و به او خرد و وجدان داده تا راه نیک و بد را خود برگزیند و به آن رفتار کند.

 

زمانی که انسانها در سراسر جهان خدایان پنداری و مادی و غیرمادی را پرستش می کردند و سرنوشت خود را به این اربابان جفا پیشه سپرده بودند، در زمانی که مردم از ترسی ایزدان پنداری و پیشگیری از خشم انان حیوانات را به پای آنان قربانی می کردند، اشوزرتشت با سرودهای الهامی جاودانی و آرامش بخش ندا در داد که جهان هستی و هر چه در اوست، آفرینش پروردگار یگانه و ناپیدا و مهربان دادگری است به نام «اهورامزدا».

 

زیبایی نام «اهورامزدا» چنان در سخنان اشوزرتشت پیدا بود که این نخستین پیامآور توحیدی هرگز به ایمان آورندگان خود دستوری نداد و هرگز از مردمان نخواست بدون اندیشه سر بر آستان پروردگاری بسایند که بخشی از نامش «دانایی» است. اشوزرتشت در هنگامه استبداد کاویها و کرپن ها و اوسیج ها مردم را به خردورزی و وجدان فرا میخواند چون در «گاتاها» مزدا، وجدان و خرد را با هم آفریده است و برای سنجش درست نه خرد به تنهایی و نه وجدان بدون خرد کارساز است.

 

ایرانیان با پذیرش هنجار هستی آب روان را آلوده نمی کردند و زمین را تمیز نگاه می داشتند، زن و مرد را با شناخت کامل تفاوتهایشان به یک چشم می نگریستند، مهمان را گرامی می داشتند برای برقراری نظم و قانون که واژه زیبای «شا» بر آن نهاده بودند لب به دروغ نمی گشودند، مردمان بر اساس همین جهان ببینی راستی را برنده ترین شمشیر میدانستند و هر روز برای رسیدن به خوشبختی برای همه نیکان و پاکان جهان درود میفرستادند. این آزادخواهی که از بنیان اساسی جهان بینی اشوزرتشت است، پس از سالیان دراز چنان در دل و جان ایرانیان ریشه دوانیدو بالید تا به گونه فرهنگی بالنده و پاینده که امروز می بینیم بنا بر سنجش سازمان جهانی «یونسکو» نام فرهنگ زرتشتی را نیز بر آن نهاده اند.

 

بنابراین، بیدار شوید، چشم خرد باز کنید، دیده بگشایید. من آوای زایش را آوای تولدی دوباره از دوردستها، از آمریکا، اروپا، استرالیا، روسیه، هندوستان میشنوم، از تاجیکستان که نامگذاری سال ۲۰۰۳ مبلادی را که سازمان جهانی «یونسکو» به نام اشوزرتشت در جهان اعلام داشته است در شهر دوشنبه بزرگداشتی با ابهت و شکوه فراوان جشن گرفتند و با سخنرانیهای شورانگیز دانشمندان و پژوهشگران که به آنجا فراخوانده شده بودند درباره زرتشت و دین او داد سخن دادند که در نشریه های گوناگون و همچنین در مرکز زرتشتیان کالیفرنیا و ایران و سایر دیار زرتشتی نشین بازتاب داده شده است.

 

بیدار شوید، ان آبرمرد تکدانه تاریخ جهان روح و روانش به سرزمین «اهورایی» چشم دوخته و اکنون همت والای شما پیروانش را خواستار است. که آتشکده (آذرگشسب) را دوباره روشن کنید، همایشی بزرگداشتش را به پهنه گسترده در فضای باز نقش رستم و یا در کنار ستونهای استوار و ماندگار تخت جمشید فرش بگسترانید، این کهنه ستایی نیست بلکه نشان دهنده ریشه تاریخی فرهنگ زرتشتی میباشد چون ما زرتشتیان در پی تبلیغات دینی نیستیم، زیرا دین بهی زرتشتی مانند مُشکی است که خود می بوید و نیاز به گفته عطار ندارد.

 

از فرهنگ دوستان و آنانی که دلشان برای تاریخ این سرزمین می تپد یاری بگیرید و هر آنچه در توش و توان دارید برای آنچه در شأن و منزلت این دُر گرانبهای دوباره یافته شده می دانید انجام دهید. آنچه ایرانیان از این همایشها انتظار دارند شادی با هنر راستین و نگهداشدن سنتهای پاک دینی با نواوری هاست.

 

باید به جای رخت سیاه پوشیدن و غم و اندوه خوردن، با لباسهای سپید و روشن که نشان دهنده شادی و آرامش روان و جسم استخود را زینت دهیم و با ساز و آواز و دست افشانی و پای کوبی به گفته سخنور نامی «حافظ» گل برافشاینم و می در ساغر اندازیم، فلک راسقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم.

به سخنی دیگر، رستاخیز نوینی بر پاسازیم تا اینکه شادی و خوشبختی بیشتری به ارمغان بیاوریم. ایران از سده های بسیار دور یکی از خواسته های بزرگ تمدن و فرهنک جهان بوده است و ایرانیان در پیش بردن و گسترش بخشیدن به فرهنگ انسانی، بزرگترین سهم را دارا هستند.

 

اگر بگوییم نخستین و باستانی ترین پایه های اصلی تمدن آدمیان مانند خط، دین و فلسفه کشورداری و بسیاری از هنرهای زیبا در این سرزمین روییده است، به درستی می پذیریم که ایران زادگاه نخستین بنیادهای بشری بوده، بنا بر نشانه های موجود از گذرگاه فلات ایران، فرهنگ و تمدن انسانی یک بار از راه آسیای کوچک به اروپا سرازیر شده است که شرح حال افلاتون و فیثاغورث که از دانش های خاور بهره برداری کرده اند گواه بر این واقعیت است در جایی که زرتشتیان ریشه در این سرزمین «اهورایی» ایران دارند، اما شوربختانه شناخت دیگر ایرانیان از این مردم تا اندازه ای است که میتوان گفت بیشتر درک درستی از واقعیات زندگی زرتشتیان ندارند.

 

آنچه در مدت هزاره های دراز تاریخ کهن ایران از نسل های گوناگون گذشته و امروز به نام زبان، لباس، سنت و آداب و رسوم و حتی دین به زرتشتیان ساکن ایران رسیده چیزی نیست جز فرهنگ زرتشتی، در درازای ابن مسیر، مبادلات فرهنگی بیشماری بین این مردم و اقوام و مردمان دیگر ایرانی حتی غیر ایرانی جریان داشته است و تا امروز زرتشتیان مردمی میباشند که همه با توجه به سه ستون مهم فلسفه و پیامبرشان به نیکاندیشی ، نیک گفتاری و نیک کرداری مشهورند، بازگویی بخش بسیار اندکی از نابسامانی هایی که در درازای این سالها دامنگیر زرتشتیان شده، البته بیاندازه درد آور است که موی را بر بدن هر انسان آزادهای راست می کند و شاید امروز تکرار آن حکایات کسل کننده باشد.

 

البته بازگویی افتخارات و سربلندیهای تاریخی این مردم هیچ گاه ارزشهای معنوی خود را از دست نداده که شوربختانه چنانچه باید و شاید به آنها پرداخته نشده است. اما نکته اساسی درست همین جاست. در حالی که زرتشتیان هنوز در این کشور زندگی می کنند و در کنار دیگر ایرانیان به زندگی هازمانی خود ادامه میدهند، ناشناخته مانده اند. لازمه درک و دانستن این نادانستنی ها، پژوهش و خواندن کتابهای تاریخی است که از لابلای آنها می شود به راستی ها پی برد. برای درک درست تاریخ و فرهنگ و باورهای ایران باستان باید آشنایی به زبان و آداب و رسوم آنها نیز داشت و پی ورزی را از خود دور نمود و با وجدان بیدار خود به داوری نشست. چون هر کجا راستی و نیک اندیشی است، حقیقت نمایان میگردد و زمانی که شناخت و دانش و فهم و خردگرایی باشد، از دورویی و تزویر و یاوه گویی خبری نیست.

آیین زرتشت

دیدگاه و نوشته های جهانگیر موبد گشتاسب اشیدری

بخش 4 – روی آوردن به آموزش های معنوی زرتشت از راه بالا رفتن سطح دانش و فرهنگ امکان پذیر خواهد بود

خوانندگان گرامی، روی آوردن به آموزش های معنوی زرنشت از راه بالا رفتن سطح دانش و فرهنگ امکانپذیر خواهد بود. آنهایی که به مرحله دانایی رسیده اند و توانایی فکری دارند می توانند درست تر داوری کنند و خوبی را از بدی بازشناسند و به آنچه از همه چیز مهمتر یعنی هماهنگی با راستی و دادگر و «اشا» و نیک اندیشی و هومن است روی آورند. در این زمینه نقش دانایان آنست که با سایر مردمان که همانند خودشان به حقایق اخلاقی آگاهی دارند، سخن گویند و کنکاش کنند و راه را بر پیروان دروغ ببندند تا آنها نتوانند مردم را بفریبند و گمراه کنند. گسترش پیام زرتشت به بالا رفتن سطح فرهنگ و دانش مردم بستگی دارد. هر انسان فهمیده با فرهنگی چنانچه به آن آموزش ها اگاه شود مسلما آنها را به هر آموزش دیگر ترجیح میدهد.

نکته دیگر آنست که دانا باید در دانایی دیگران بکوشد و اصول و ارگان دین زرتشت را بگستراند و آموزش دهد و تبلیغ کند. «گاتاها» دیدگاهی پویان گراست بدین سان جهان هستی را در روند زایش و پویش و آفرینش میداند و ایستایی هرگز در فرهنگ اوستایی دیده نمی شود.

 

سوشیانت که در این دین درباره آن سخن بسیار میرود، رهاننده است که در هر زمان میآید و جهان پیرامونش را تازگی میبخشد. از این روی بر پایه این دستور، هر زرتشتی باید دارای اندیشه و روان و کنش زاینده باشد و پیوسته بکوشد که جهان را تازه گرداند و خودش سوشیانت زمانه باشد.

پایه گسترش و پیشبرد دین زرتشست در آموزش اخلاقی تبلیغ و فراخوانی مردم گمراه به راه معنوی و صلح و دادگری است. انسان دانا و درستکار نباید به گفتار و پیامی که موجب آشفتگی و تباهی و پس ماندگی است گوش فرا دهد، شیوه های غیرمنطقی و ناسازگار با دانش به ارکان زندگی یعنی خانه و روستا و شهر و همه کشور آسیب می رساند و فتنه و نا امنی و فقر روحی و مادی ایجاد می کند، باید مردمان را به حقیقت آگاه و به راه راست هدایت کرد.

اگر تبلیغ به راه راست برای پیشرفت و خوشبختی انسانها در خانه و روستا و شهر و کشور، در آنها اثر نکرد، باید تا آنجایی که ممکن است با خونسردی و متانت و بیان خوش روبرو شد و اگر تهاجم کردند به پدافند. برخاست، آنچه مهم است آموزش های بیدار کننده زرتشت است. دین زرتشت یک دین قومی و تیره ای متعلق به یک گروه و تبار خاص نیست.

کلی و همگانی است و قابل پذیرش و اجرا در تمام مکان ها و زمانها که به مسائل و امور جزئی نمی پردازد و میتواند جنبه فلسفی و مکتبی داشته باشد.

زرتشت که آورنده و آموزنده این پیام است، اصرار و تأکید در گسترش و تبلیغ آن دارد. همان گونه که در «گاتاها» آمده است، در سه هزار و هفتسد و اندی سال پیش خود اشوزرتشت انجمنی از پیروان نخستین خود، انجمان مغان یا دانشوران را که از یاران فرهیخته وی بودند، به وجود آورد و برای گسترش و شکوفا نمودن آئین خود به چهار گوشه جهان فرستاد که از همه آنها به نام فرزانگان و آزادگان به نیکی یاد کرده است و همیاری آنها را در پیشبرد کیش یکتاپرستی خود ستوده و گرامی داشته است.

گروهی از زرتشتیان و پارسیان مخالف تبلیغ و گسترش دین زرتشت بودند و دلیل آن روشن است و جنبه تاریخی دارد که ناشی از دشواریها و دشمنیهای غیر انسانی اقوام حاکم بوده است که در درازای زمان کارشان جز کشتن نیاکان ما و سوختن کتابها و گرفتن جزیه و غصب و تاراج اموال آنها نبوده است.

همین اندازه که گروه کم شماری توانسته اند جان سالم از این تهاجم ها به در برند، سزاوار آفرین هستند. و دیگر فرصتی و موقعیتی برای فراخوانی و تبلیغات نداشته اند. بنابرابن، این گوشه گیری و انزوا یک سنت تحمیلی بوده است.

در زمان کنونی که پیام صلح و آزاداندیشی و آزادگی تنها در میان نابسامانی ها و آشفتگی ها و به هم ریختگی های اجتماعی جهان امروز است و در اغلب کشورهای دمکرات جهان نژادپرستی را محکوم کرده اند و راه را برای پذیرش هر دین و مسلکی آزاد گذارده اند، خواهیم دید چون پیام زرتشت جهانیست، در آینده ای نه چندان دور جهان گسترش خواهد یافت.

در «گاتاها» دوری از اندیشه بد، خود ستایش «اهورامزدا»است. هر اندیشه، گفتار و کرداری که بارها تکرار شود، آدمی به آن خو میگیرد و جزیی از مراسم روزانه او می شود. بنابراین در آموزشهای زرتشت، نیک اندیشی و نیایش و هومن بسیار و مکرر سپارش شده است.

نیایش «هورامزدا» و به کار بردن فروزه های او تنها آئین دینی است که در کیش زرتشت وجود دارد و به همراه آن نیایشها و وظیفه های اجتماعی و اخلاقی گوشزد می شود. حفظ احترام و ارزش های خانوادگی، دور کردن پلیدی ها و نادرستی ها از سامان زندگی بستگان و همشهریان و مبارزه با آشوبگران که نظام هازمانی (اجتماعی) و آرامش کشور را بر هم میزنند، نیک اندیشی درباره جهان و جهانیان از جمله دستورات اخلاقی «گاتاها»ست که هر یک از پیروان زرتشت باید به ان فرمان ها گردن نهند.

مراسمی که در دین زرتشت برگزار میشود، بسیار ساده است و با آنچه مانند فرمانهای دینی در «وندیداد» که به دست مغان مادی نوشته شده، تفاوت دارد. نیایش «هورامزدا» نیایش به راستی و نیک اندیشی است. هر کار و گفتاری که از روی راستی انجام شود، ستایش آفریدگار است. پاداش آن نیایشها، نیرومندی و توانایی انسان در برابر دروغ و پلیدی است.

هر اندازه نیایشها درست و از روی اندیشه نیک و باور استوار بیشتر برگزار شود، توان آدمی فزون تر و بهره کارش بهتر خواهد بود. باید به سوی روشنایی و پشت به تاریکی تنها با باورمندان ایستاد و «اهورامزدا» سرچشمه خردمندی و راستی را ستود.

آن ستایش ها را که در هر بند «گاتاها» نهفته است، باید هر روز خواند و تکرار کرد تا در میدان جنگ بر ضد نیروهای «اهریمنی» یعنی بد اندیشی، تواناتر و پیروز شد. در دین زرتشت آتش نماد خردمندی و جنبش است. صفت پارسایان، بهره گیری از خرد و جنبش فراگیر برای پشتیبانی و همبستگی آشکار با هواداران راستی است تا با شتاب و تلاش نیرویی فراتر گردآورند و آسیب و زیان دشمن را دور کنند.

در روشنایی است که انسان می تواند راه را از بیراهه بشناسد و با چشم و دل به سوی راستی گام بر دارد و با آماج هایی که در سر و دل می پروراند دست یابد. در همه مذاهب روشنایی و آتش را از تاریکی و سیاهی برتر و بهتر می دانند و به آن ارج می نهند و در هر نیایشگاهی در هر کجای جهان با افروختن شمع و چراغ این دلبستگی خود را به روشنایی و اتش نشان میدهند. نخستین بار در دین زرتشت این نماد فروزان برگزیده شد و دیگر مذاهب از آن پیروی نمودند.

آیین زرتشت

دیدگاه و نوشته های جهانگیر موبد گشتاسب اشیدری

 

 

بخش 2 – دین مزدیسنا در پیام زرتشت

 

طنین آوای ابرمرد تکدانه تاریخ، اشوزرتشت اسپنتمان از لابالای سده ها و هزاره ها و دورانها، از چهار گوشه جهان رساتر از همیشه به گوش میرسد. این آوای مانترا و قانون «اهورایی» است، این آوای راستی است، آوای اندیشه نیک گفتار نیک کردار نیک است، این آوای سپنتامینو است که آرام آرام شنیده میشود، این آوای نیکی هاست که مانند گوهری تابناک بر سینه جهان می درخشد.

بدون تردید دین زرتشت آیین امروز و فردای جهان است چون دین زرتشت دین یکتاپرستی و ایمان و عشق است و پایه های آن بر نیروی لایزال خرد انسانی بنا گشته نه بر جبر و زور به همین فرنود والاست که در هزارههای تاریخ هیچگاه به دنبال جار و جنجال نبوده و تنها به دنبال خوشبختی انسان ها از راه آزاد اندیشی و کار و کوششی بوده، اگر اندکی به سخنان و اموزش های خود زرتشت «گاتاها» گوش فرا دهیم و با شکیبایی و بردباری خردمندانه در پیرامون آنها بیندیشیم، در خواهیم یافت که کلام زرتشت اندیشه، گفتار و کردار نیک نمونه های والا و بی همتاست که تا پایان جهان نو بوده و به اعتبار خود پایدار و پابرجاست و مانند نقشی حکاکی شده بر سنگ از هر گزندی درامان است و هیچ کس مانند آن را نیاورده است چون در سرودهای زرتشت رمز خوشبختی و راهنمایی آدمیان به اوج رسایی و تکامل نهفته است.

این پیامها در سه هزار و هفتسد و اندی سال پیش از این سروده شده که هنوز تازگی دارد. در دین مزدیسنا «اهورامزدا» نه خدای بخشایش و آمرزش است و نه ترحم و شفاعت و نه خدای جبر و قهر و خشم.

بزرگترین شاهکار زرتشت، این تکدانه بینشمند و فرزانه، مبارزه با بنده پروری و خردستیزی بود که آن را با آهنگ رسا ندا داد در سراسر «گاتاها» برای نمونه یک بار هم از ایزد و یزدان و آفریدگاری جز «اهورامزدا» نامی برده نشده است. این اصلی شاید بزرگترین تفاوت دینهای دیگر با دین «اهورایی» زرتشت باشد.

«اهورامزدا» در دین زرتشت دادگر و مهربان است و فروغ راستگویی و پیمان شناسی است. آفریدگانش نیز چنین باید باشند، همان گونه که در بالا اشاره شد، اشوزرتشت پیام روشنایی بخش «اهورامزدا» را در غالب عبارت ملکوتی و جهان افروز سه واژه به همه جهانبان ارزانی می دارد و تنها این سه واژه و شش فروزه اهورابی را میزان انسانیت و اهمیت آدمیان قرار میدهد.

جای بسی سرافرازی است که کشور ما پس از گذشت هزاران سال و با دیدن روزگارانی بس دشوار و فرز و نشیبها و جنگ و ستیزهای گوناگون هنوز چون گذشته خود استوار و پابرجاست و ایرانیان به نیاکان بافر و جاه خود فخر میکنند و فرهنگ پربار ایران و زبان فارسی و پارسی را پاس می دارند و گسترش میدهند. امیدواریم تا زمان و مکان در گیتی پایدار است، ایران زمین «اهورایی» مان و فرهنگ پربارش جاویدان و پایدار و پاینده بماند و این بر پیمان تمام ایرانیان میهن دوست است که فرهنگ والای ایران را از یاد نبرند و در شکوفا نمودن و گسترش آن بکوشند و آنی غفلت نورزند چون انسانهای امروزه سخت به آن نیازمندند.

آنچه تا به امروز موجب شده که هویت مینوی آن میراث والا و فرهنگی، و آن ابداع فکری و فلسفی که ایرانی ها در مدت هزاران سال کوشش و تلاش و آفرینندگی پدید آورده است، بر جای بماند، همان فرهنگ باستانی ملی ایران است که راز بقای ایران و نجات بخش ان در لابلای کمرشکن تاریخ بوده است.

همین فرهنگ انسانی جهان بین و سازنده بود که از پشتوانهای سرشار از آفرینندگی و اندیشه و هنر مایه می گرفت. این فرهنگ همان فرهنگی بود که به جز قشریون ددمنش، دوست و دشمن از ان با احترام و ستایش یاد کردهاند.

این فرهنگ بیش از سه هزار و هفتسد سال است که به گفته روشنفکران و پژوهشگران و فیلسوفان خاور و باختر مشعل فروزانش از همان هنگامی که در سپیده دم تاریخ در افق ایران درخشیدن گرفت، تا به امروز هرگز خاموش نشده و در پرث و تابندگی مداوم آن، ایران توانسته است. یکی از شکوفاترین تمدنهای انسانی تاریخ را بیافریند.

امیدوارم روح آگاهی و خرد و میهن دوستی در همه ایرانیان ایجاد شود که ننها در ابن صورت بنای تربیت راستین «اشانی و اشوئی» استوار خواهد شد و ندای خوشبختی در فضای ایران «اهورایی» بار دیگر پر و بال خواهد گشود تا آرمان های از دسترفته خود را بازیابیم و آنچه را در سر و دل می پرورانیم به دست بیآوریم.

 

فرهنگ چیست؟

فرهنگ یک ملت عبارت است از گرد آمده های رفتارها، اندیشه ها، آئینها، باورها، پسندها و آزمودههای آن ملت. مانند چامه سرایی، موسیقی، نگارگری، پیکرتراشی، جشن ها، شیوه های خانواده داری، سنتها و اداب و رسوم، شیوه های کشورداری و به گونه کی همه چیزهایی که یکایک هموندان یک ملت از اغاز زایش تا پایان زندگی با آن سر و کار دارند.

فرهنگ زاده مکتب یک گروه انگشت شمار نیست. فرهنگ در یک روز و یک سال و یک زمان معین ساخته نشده بلکه تراوش اندیشه انسان در سده ها و هزاره هاست که یک ملت به گونه زنجیری نسل به نسل به آیندگان خود سپرده است. یک ویژگی دیگر این است که فرهنگ را نمی توان به آسانی دگرگون کرد.

فرهنگ یک ملت درون مایه ای است که یکایک هموندان آن ملت را به یکدیگر پیوند میدهد و با این درونمایه و با باور به فرهنگ خویش زندگی می کنند. بسیاری از انسانها فرهنگ را با تمدن یکی میدانند و میپندارند ملتی که دارای تکنولوژی پیشرفته ای است با فرهنگ تر است. اگر تمدن شکل و ریخت بیرونی و ظاهری آدمیان است، ولی فرهنگ ارزش های درونمایه افراد است. فرهنگها هر چه کهن تر باشند بارورتر و نیرومندترند. با این شناخت، بر ماست که به فرزندانمان بگوییم تنها چیزی که توانسته است پس از سالهای دراز و سده ها و هزاره ها هنوز ملت ها و ایران را در جهان زنده نگه دارد، همانا فرهنگ ارزشمند و استوار و کهن ایران است، بنابراین نشانه هستی او، اندیشه اوست که در هر پوسته ای جایگزین خواهد شد. کتابهای تاریخی بیانگر آنند که آموزش های اشوزرتشت سراسر اندیشه های پاک و شاد «اهورایی» است که سرچشمه آیینها و باورهای گوناگون در زمان ها و مکانهای مختلف شده است. در زمانی که زرتشتیان و دیگر شیفتگان دین زرتشت رسم و آیین باستان را پاس می دارند، پژوهشگرانی نیز وجود دارند که به ژرفای سخنان این تکدانه بینشمند بزرگ آریایی ارج مینهند.

بنابراین باید از این موهبت «اهورایی» که به آنان ارزانی شده است، به شایستگی پاسداری کنند. برجسته ترین کارکرد پاسداری، نگهداری دست نخورده «گاتاها» ست که به گواهی پژوهشگران نامدار چون گوهری تابناک سده های فراوان پنهان و پوشیده بر جای مانده و تازه در سده بیستم رفته رفته ارج و اموزشی راستین خود را نمایان ساخته است و این بر پیمان همه ایرانیان به ویژه ما زرتشتیان است که باید از این پاسداران سپاسگزار باشیم که چنین گنجینه گرانبهایی را برای جهانیان در درازای زمان سینه به سینه و دست به دست به یادگار گذاشته اند و به پاس برخورداری از موهبت خویشکاری شما همکیشان است. که در شناساندن «گاتاها» که امروز به بیشتر زبانهای زنده دنیا ترجمه شده، و در شناساندن آموزش های راستین اشوزرتشت از هیچ گونه کوشش و پیگیری و دهش و بخشش مالی دریغ نورزید.

همین رسانه ها هستند که در دیار غربت با عزمی راسخ و گامی استوار نوشته های ارزشمند و روشنگرانه نویسندگان و پژوهشگران را که به دل تاریخ رفته و راستها را می نویسند و با اراده توانا و شهامت در برابر یاوه گویان به روشنگری میپردازند، گردآوری نموده و در برابر دید خوانندگان قرار میدهند. آنها برای خود چیزی نمیخواهند. تنها و تنها برای سربلندی و پایداری جامعه زرتشتیان است که مانند کوهی استوار پابرجا ایستادهاند. باید از هیچ گونه کمک و یاری دریغ نورزید تا این چراغهای روشن خاموش نشوند و به ایست نرسند.

 

آیین زرتشت

دیدگاه و نوشته های جهانگیر موبد گشتاسب اشیدری

 

بخش 1- بزرگ اندیشمندی فراتر از پیامبر رهایی بخش است

 

هان، ای انسانهای روی زمین، همگی خوب بدانید سخن زرنشت و زرتشتیان سخن دیروز و امروز نیست. سخن از بزرگمرد تاریخ اخلاق آدمیان است که با فرهنگ ایران یگانه شده است. زرتشت بینشمندی بود که از توان خواهی (قدرت طالبی) خود را کنار نگه داشت و اندیشههایی کهربار و جاوید به جهان و جهانیان ارمغان داشت.

اندیشه هایی که برتر از سخنانی است که تمام پیامبران از سوی خدا به پیروان خود دیکته کردهاند. زرتشت، این آبرمرد تاریخ جهان، زمانی که بیش از بیست سال نداشت به فرمان خرد و نبوغ ذاتیاش، و خوی و سرشت مردمی اش، راه کوهساران د پیش گرفت و در دل کوه جایگزین شد. به نوشته پیشینیان، نزدیک به ده سال در دل کوه خانه داشت و در این سال ها توانست به انگیزه پیدایش هستی چرخ گردون و از همه مهم تر به وجود افریدگار پی ببرد.

پس از اینکه اندیشه و دل زرتشت با رازهای جهان هستی روشنی گرفت، آنگاه به میان مردم بازگشت تا زندگی آنها را با فروغ اندیشه های روشنگرانه خویش تابش ببخشد. بنابراین، میبینیم که زرتشت آموخته آموزگاران و دانایان زمان خود نیست. بلکه بزرگمردی خود آموخته است که بالاتر، بزرگتر و برتر از هر اندیشمند، فیلسوف و آموزگار مکان دارد.

زرتشت تنها یک پیشوای دینی، پیامبر رهایی بخش و دگرگون کننده، اندیشمند و پایه گذار نیست. آنهایی که او را پیامبر می نامند بی تردید در اشتباهند. به ویژه کاربرد «فرنام» پیامبر از گونه پیامبران دیگر برای زرتشت اهانتی بس ناستوده است. زرتشت از آنگونه پیامبرانی که سامیان تعداد بیشمارش را دارند و پس از گذشت هزاره ها، پیروانشان انتظار بازگشت جانشینان آنان را دارند، نیست.

آیا تاکنون از خود پرسیده ایم چه شده است. که پروردگار تنها برای یک بخش ویژه از جهان یکسد و بیست و چهارهزار پیامبر فرستاده است؟

آیا نمیتوان از خود پرسید مگر آفریدگار دادگر با مردم «بیت المقدس» خویشاوندی و بستگی داشته که آن همه پیامبر ارمغانشان کرده و دیگر مردمان جهان را از این داده «اهورایی» دور نگاه داشته است تا در سیه روزی بمانند؟

آیا ان همه نژادهای گوناگونی که در دیگر بخشهای جهان زندگی میکنند و شمارشان هزارها و بلکه میلیونها تن بیش از ساکنان «بیت المقدس» بوده، آفریدگان خدا نبوده اند؟ آنگونه پبامباران سامی برای دستیابی به قدرت جهانی بر خود نام پیامبری بستند و از خود هواداران دکانداری چون پاندیت، لاما، خاخام، پاپ، امام و … و غیره به یادگار گذاشتند.

ولی زرتشت در پی نام و فرنام و توان جهانی نبود بلکه یادگار او بسرای جهانیان، اندیشه های فلسفی و اخلاقی فراگیر و جهان پذیری است که از اندیشه آغاز می شود و به گفتار می رسد، سرانجام به کردار می پیوندد و برای هر مکان و هر زمان پسندیده، ستوده و سپنتا می باشد.

زرتشت بالاتر از پک پیامبر است زیرا در سخنان پر مغز و پرارج او یا دست کم در «گاتاها» یعنی کهنترین سرودههای جهان، تنها اندیشه نیک، گفتار نیک و کردار نیک به جای نمانده بلکه زرتشت، آفریدگار گاتاها، به راستی آنگونه زرتشتی است که خود را در چهارچوب تنگ و بسته دستورهای پیش ساخته و روشهای دینی دگرگون ناپذیر زندانی نکرده است. از این روست که از زرتشت هرگز «این است و جز این نیست» که آموزه پیامبران دیگر است به گوش نمیرسد.

زرتشت آنچه را میگوید، پیشنهاد می کند و از همگان میخواهد که با آزادی آن را گزینش کنند، نه با زور و فشار و تهدید. در آموزش های زرتشت پیوسته آزادی گزینش وجود دارد و این روشی است که در کار پیشوایان دینی، به ویژه پیامبران دیگر، کمتر با آن روبرو هستیم، بنابراین، سخنان زرتشت را باید در ترازوی سنجش گذاشت که به راستی سنگ آن اندیشه و خرد است، نه زور و اجبار، در سخنان برخی از پیامبران همواره نشان از پیروی کورکورانه وجود دارد ولی پایه ی آموزشهای اخلاقی و فلسفی زرتشت، آزادی گزینش است.

زرتشت هیچگاه پیروانش را نه با آتش دوزخ و خشم خدا ترسانید، و نه با تهدید و وعده های دروغین، ارزش افریدگان خدا را کاهش داد بلکه آنها را دوست خدا نامید و پیوسته با اندیشههای کارساز و مثبت و سازنده، انسانها را به نیکیها رهنمون شد. از همین رو آموزش های زرتشت پیوسته با جهان ببنی برپایه ی واقعیت همراه است او برای رسیدن به خوشبختی یک آموزگار بینشمند و تکدانه بود.

تمام پیامبران نخست فرنام پیامبری به خود بستند و سپس زبان به سخنگویی باز کردند ولی زرتشت هیچ گاه خود را پیامبر ننامید و زندگیاش را برای گسترش ارزشهای اخلاقی و ارج نهادن به انسانها به کار برد، نه برای به دست آوردن جاه و جایگاه و فرنام جهانی. زرتشت از رهایی بخش نیز فراتر است زیرا یک رهایی بخش پس از آنکه مردم را از تاریکی اندیشه رهایی بخشید، دست از کار خواهد کشید ولی زرتشت تا واپسین دم زندگی نبردی سازنده را دنبال کرد.

زرتشت پس از آنکه مردمان را از جهان تاریک آن زمان بیرون آورد، به سوی جهان روشن فروغمند و درخشانی رهنمودشان شد که از آن باید به نام جهان اندیشه تابناک یاد کرد. زرتشتیان باور دارند: «دین خوب، یعنی قانون خوب». این سخن بسیار ارزشمند و درست است.

زرتشت این واژه «قانون» را که امروز در هزاره سوم پیشنهاد میشود، در هزاران سال پیش به جهانیان ارمغان داشته است؟ اگر تنها به واژه های اندیشه نیک، گفتار نیک و کردار نیک، و راهی که در جهان یکی است و آن هم راه راستی است، با ژرفنگری و تیزبینی بیندیشیم، به این نتیجه میرسیم که در جهان هیچ قانونی از آغاز آفرینش آدمیان تا به امروز، بدون ماده و تبصره، رساتر، استوارتر، پابرجاتر، زیبنده تر، کامل تر، آسان تر و همه فهم تر از این واژه ها وجود ندارد و تاکنون کسی نتوانسته چیزی به آن بیفزاید و یا از آن بکاهد. چنانکه کسی سراغ دارد، دیگران را هم اگاه نماید تا بدانند چرا.

بی چراها فراوانند برای اینکه اگر آدمیان سراسر جهان با این شیوه و روش رفتار نمایند، که به کار گرفتن آنها هم خیلی آسان است و تنها اندکی ایمان و اراده پولادین میخواهد و بسی، آن زمان است که جهانیان هبچ نیازی به ارتش، دادگستری، شهربانی، ژاندارمری و سایر نهادها ندارند و همچنین نیازی به اسلحه های گوناگون که ویران کننده جهان است، نخواهند داشت.

چون از کسی کار زشت و ناشایستهای سر نمیزند که به این همه دستگاهها و ابزار گوناگون نیاز باشد و جهان از این همه به همریختگیها و پریشانیها و جنگ و جدال ها و گرفتاریها و بدبختیها رهایی پیدا خواهد کرد.

«گاتاها»ی زرتشت نمی گوید چه بخوریم یا چگونه بخور پم، چه کسانی را به دوستی برگزینیم و از چه کسانی دوری جوییم، خون چه کسانی را بر زمین بریزیم و پای چه کسانی را ببریم و نافرمانان را چگونه سنگسار کنیم.

زرتشت هیچ سخنی درباره این گونه برخوردها و روشها نگفته است که آن را بتوان فرمان و شریعت خدا نامید. او به جای فرمانهای خردستیز و این بکن و آن مکن، از «فرشکرد» یعنی آباد کردن جهان سخن به میان آورده است.

زرتشت از راه اندیشه و خرد و نبوغ ذاتی دریافته بود که جهان هستی در پک روند نا ایستا، هر دم از سیمایی به سیمایی دیگر میشود و فراگرد جهان هرگز به پایان نخواهد رسید.

به گفته مولانا: «هر زمان نو می شود دنیا و ما بی خبر از نو شدن، اندر بقا.»

در چنین دنیای دگرگون شوندهای چگونه میشود «شریعتی» بنیاد گذاشت. که در همه جا و در هر زمانی خوب و کارساز و نیک باشد؟ امروز نه زمین آن زمینی است که زرتشت در آن زاده شد و نه انسان آن آدمی است که زرتشت دیده و شناخته بود. امروز زمینی دیگر و آدمی با ارزشهایی دیگر در تکاپو و جنبش است و در آینده نیز زمین دیگری خواهد بود و انسانی دیگر در کار خواهد بود.

ولی آنچه دگرگون نمی شود، سازمان و هنجار هستی و آفرینش است. انچه دگرگون نمی شود، راستی است، مهر گستری است و شادی پراکنی و جشن برپا نمودن و آزادگی و آزاداندیشی و دادگری است که همواره خوب بوده و برای همیشه خوب خواهد بود. راهبردهایی که زرتشت با اندیشیدن و پژوهیدن بسیار پی به آنها برد، در هیج زمان کهنگی نخواهند داشت. زرتشت با هر گونه خرافه پرستی و یاوه پنداری سر ناسازگاری دارد و در هر زمینه ای پیروی از خرد و سپس اندیشه نیک، گفتار نیک و کردار نیک را سفارش کرده است. به کار بردن این سه اصل نه برای رفتن به بهشت و کامجویی از حوری و غلامان و خوردن شیر و انگبین بلکه برای بهسازی این جهان و پاسداری از آب و خاک و گیاه و جانوران و… است.

برای این است که هر کسی شادمانی و بهزیوی خود را در شادمانی و خوشبختی دیگران به کار گیرد، هر کسی بداند که دروغ فریبنده است و از آن بپرهیزد و با دروغگویان به ستیز برخیزد، و در برابر آن، راستی و درستی را پیشه خود کند و بگستراند، هر کسی در گزینش راه زندگی و دین و آئین خود آزاد باشد و دیگران را نیز آزاد بگذارد و بر پیمان زنان و مردان است که در برابر همسری در پیشبرد کار این جهان و در آباد ساختن خانمان و روستا و شهر و کشور از یکدیگر پیشی جویند.

اینهاست پیام زرتشت که با خرد و نبوغ ذاتی و استثنایی خود آنها را دریافته و به آدمیان ارمغان کرده است. درباره ی زرتشت و دین زرتشت دانشمندان و پژوهشگران روشنفکر خاور و باختر از دویست سال پیش تاکنون بیاندازه داد سخن داده اند و کتابهای ارزشمند زیادی به چاپ رسانده اند که در دسترس شیفتگان و رهروان راه راستی قرار دارد و این آوای رسای زرتشت است که پس از هزاره ها از ژرفای درونش فریاد بر میآورد که ای آدمیان، اگر میخواهید در این جهان از همه آشفتگی ها و دشواریها و جنگ و ستزها رهایی پیدا کنید، به سخنان من که در «گاتاها» سروده ام، گوش فرا دهید و آنها را در جهان بگسترانید تا همه به آرامش و آسایش برسند.

پیام زرتشت برای دانایان است. او با نادانان هم سخن نیست زیرا نادان زیر فرمان احساسات پر جوش و بیهوشی خود می باشد و گوش شنوایی ندارد. با نادان سخن گفتن، زمان گرانبها را به هدر دادن است. پس چه باید کرد؟

نخست مردمان را باید دانا کرد و یا به سخنی دیگر باسواد ساخت، نخست باید پیکار با بیسوادی را آغاز کرد تا آدمیان دانا و باسواد شوند و در پایه ای باشند که گوش شنوا و مغز اندیشیدن داشته باشند. زرتشت کسانی را که پیام او را به سایرین برسانند، دانشمند و آشون میگوید. زرتشت به جهانی آرزومند است که در ان همه دانا باشند و به وسیله دانشمندان راهنمایی شوند و در این جهان هر کسی از روی آزادی راه خویش را برگزیند.

زرتشت یک آموزگار جهانی است که در آن دوره از زمان از میان مردم برخاست و دین بهی را بنیاد گذاشت و آیین خود را ارایه نمود و جامعه نوینی را پدید آورد. ولی او هیچ گاه از نژاد و زبان نامی نمیبرد، از دیدگاه او کوچک ترین واحد اجتماعی خانه است نه یک فرد و بزرگترین واحد، جهان است نه نژاد، «اهورامزدا» پروردگار همه است نه خدای مردمانی ویژه، گو اینکه در این زمان سازمان ملل متحد که به وجود آمده، کاری بسی شگرف به نظر میرسد، حال آنکه اندیشه زرتشت برای آن زمان و آن مردمان کاری بس شگفت انگیز بود. این والاترین منش نشانه جهان ببینی آن پاکمرد تکدانه جهانست و این فرامین در سراسر گاتاها دیده میشود و پیروان او تا زمانی دراز این جهان ببینی و دکترین را نیک نگه داشته اند.

در جایی که بسیاری از دین ها جز خود، دیگر دین ها را و آئینها را گمراه کننده یا نادرست یا از کار افتاده میخوانند، سراینده نیک منش و ژرف بین در گاتاها تنها پروانه ای که به خود میدهد این است که میگوید دین «اهورایی» مزدیسنی از همه دینهایی که هستند و خواهند بود، بهترین و زیباترین است. به سخنی دیگر، دینهای دیگر را کوچک نمی شمارد. چنان که در فروردین یشت که میتوان گفت نخستین نوشته الهام گرفته از کیش زرتشتی است که از آریایی و ناآریائی (ایران و انیران) یاد می کند، با کمال بزرگواری و رادمنشی به فروهرهای همه زنان و مردان نیک و پارسا و راستکار همه کشورها درود میفرستد و آنان را گرامی می دارد چون دین زرتشتی جهانی و اختیاری است.

همین آزادمنشی است که مانند کوروش و داریوش بزرگ را جلوه گر تاریخ می بینیم و کمابیش در دیگر شاهنشاهان هخامنشی، اشکانی و ساساسانی هم جستار درباره زرتشت و «گاتاها» فراوان است که سده هاست گفته نشده و این بر پیمان نیکاندیشان و پژوهشگران روشنفکر جهان است که از هر تیره و تباری که هستند، چه زرتشتی باشند یا نباشند، «گاتاها» را خود بخوانند و سایرین را نیز بیاموزانند و گسترش دهند.

ما زرتشتیان با گذشته ای بسیار کهن امروز در برابر یک رستاخیز نوین و مهم و بزرگ تاریخی قرار گرفته ایم. رستاخیزی سرنوشت ساز و برخاسته از نیاز زمان که از همه سو، سوسو میزند. تمامی آینده ما و فرزندان ما و زندگی نسلهای آبنده ایران به این اراده پولادین بزرگ تاریخی بستگی پیدا می کند. در این جهان پیشرونده، هر خواسته و آرزویی به دست آوردنی است.

ملتهای زنده در به دست آوردن خواسته های خود به امید کمک دیگران نمی نشینند، خواهیم دید که در آیندهای نزدیک دین «اهورایی» زرتشت با مزایای بی همتا و شایسته که دارا میباشد جهانگیر خواهد شد و بهشتی را که همه انسانها در جهان مینوی چشم به راه آن هستند در همین جهان به دست خواهند آورد که نتیجه آن آرامش و آسایش زندگی خواهد بود. چون راه در جهان یکی است و آن هم راه راستی است و با به کار بردن این سه واژه «اندیشه و گفتار و کردار نیک» انسان ها را به وجدانی بیدار راهنمایی می کند و مغزهای خفته را تکان میدهد و نهیب میزند که دست به کارهای زشت و ناشایست و ناروا نزنند و آنچه را که خود نمی پسندند به دیگران روا ندارند که اگر غیر از این رفتار شود، اگر سخت ترین قانون های دنیا را هم بنویسند، زمانی که خرد و وجدان و ایمان با سه واژه بالا توام نباشد، جهان از این همه دشواریها و بدبختیها نجات پیدا نخواهد کرد و سنگ روی سنگ بند نخواهد شد. نمونه اش اتحاد جماهیر شوروی است که بی اعتنایی به معنوبات را رواج داده بود و به هفتاد سال هم به درازا نکشید و خیلی زود فرو پاشید.

«گاتاها» نیکی و بدی و نتیجه هر دو را با زبانی ساده ولی اندیشهای بس ژرف روشن میسازد. ولی هنگامی که سخن از پذیرفتن این دین به میان می آید، آن را به خود انسان واگذار می کند که هر کسی بهترین گفته ها را گوش کند و با اندیشه نیک بنگرد و بسنجد و سپس یکی از این دو راه را، خواه نیکی باشد، خواه بدی، برای خود و نه برای دیگران برگزیند ولی سپارش مینماید که این دین را پیش از آنکه دیر شود و پشیمانی به بار آید، دریابند و بفهمند و به کار بندند.

«گاتاها» این را هم نشان میدهد که راه در جهان یکی است و آن راستی است و هر کسی که از خرد و دانش بهره ای داشته باشد، نمی تواند جز ان انتخاب کند. به گونه فشرده، «گاتاها» اندیشه برانگیز، اگاهی دهنده، بیدار کننده، راهنما و روشنگری است که در هر «هات» آن اقیانوس بیکرانی پند و اندرز برای بهزیستی نهفته است که نیاز به نوشتن دفترهای فراوانی دارد. «گاتاها» سرودهای الهامبخش و پاکی است که در درگاه «اهورامزدا» نماز و نیایش به شمار میرود، لیکن برای آدمیان آئین زندگی و راهنمایی و رسایی و جاودانگی است.

آن را خواندن، پروردگار دانا را ستودن است و اندیشه را برای زندگی بهتر و برتر و زیبنده تر برانگیختن ارزش پیام زرتشت هنگامی بیشتر روشن میشود که به اجتماعات مذهبی کنونی بنگریم و ببینیم چگونه در هزاره سوم و قرن اتم و سفر به فضا، هنوز دلالان و دجالان، دین را وسیله تخدیر و تحمیق آدمیان قرار داده اند و کلیسا را دکان تجارت با دل ها و حکومت بر مغزها ساخته اند. خدا برای آنها وسیله ای برای تحمل ذلت و درماندگی است و بهشت و دوزخ عوامل ترس و امید برای تثبیت دکان استحمار و استثمار است که توده های درمانده و ساده دل را برای تأمین رضایخاطر کلاشانی که با دین به معامله میپردازند در اسارت خود نگهدارند.

زرتشت در سه هزار و هفتسد و اندی سال پیش با آواز بلند از درون دل فریاد برآورد: ای انسان، تو که آزاد آفریده شده ای و دارای خرد و شعوری، از این ارمغان های «اهورایی» که در اختیار داری بهره گیر و به خویشتن خویش باز گرد و انسانی بادانش شو و از هر میانجی و دلال و آداب و رسوم ناسودمند و تشریفات زائد بپرهیز و با وجدان بیدار، خود را راهنمای راه راست ساز که با کردار نیک و سازنده در مسیر راستی و قانون گیتی، پرودگار را خشنود خواهی ساخت و با دسترسی به سجایای انسانی و فروزه های «اهورایی» خدای گونه خواهی شد.

خداوند در هنجار هستی و نیکی های جهان وجود خود را به تو آشکار نموده و برای دسترسی به او تنها و تنها باید به خودت متکی گردی و کردارنیک راوسیله قرار دهی۔ جنبه دیگری که در پیام زرتشت مورد توجه است، مبارزه با زشتی و دنبال نمودن آن با اراده استوار و آهنین هر انسانی است. باید از همه خوبی های زندگی بهره گرفت و در همین جهان به رفاه و آسایش و آرامش توجه نمود. تنها نیک کرداری کافی نیست، باید بدکرداران را نیز به راه راست هدایت نمود. بنابراین گسترش دین زرتشت سبب نابودی استثمارگران به هر شکل و راهی که باشد منجر میگردد. زرتشت اندیشمندی ژرف بین بود که در درجه نخست به رفاه و آسایش مردمان و اجتماعی که آدمیان در آن میزیستند می اندیشید و همه مسائل دیگر را جز یی بر این اصل می دانست.

سخن درباره زرتشت به واسطله فراز و نشیبهای فراوان زمانه که گفته نشده فراوان است و این بر پیمان پژوهشگران اندیشمند و روشنفکر است که با واشکافی راستین و ریشه یابی به دل تاریخ بروند و به جویندگان و پویندگان و رهروان، راه راستی را بنمایند، ایدون باد.


Monday, 02 February 2026
دوشنبه, ۱۴ بهمن ۱۴۰۴
......................
فرازی از گات ها: هات 51 بند 3 - به سخنان کسانی هم گروه گوش فرادهید که با کردار نیک و گفتار راست و منش پاک ای هستی بخش یکتا خواستار پیوستن به تو هستند، کسانی که تو خود نخستین آموزگار و الهام بخش آنانی ای مزدا.