دارایی برآزندگان ، دلی سرشار از امید است به پهنه و گستره آسمانها

   تازه ترین نشریه باستانسنجی منتشر شد. در این شماره میتواندی شش مقاله جدید در زمینه پزوهش های نوین دانش باستانسنجی را مطالعه نمایید.

لیست مقالات این شماره به شرح زیر است:

بررسی های باستان شناسی منطقه تپه حصار دامغان با استفاده از مدل سازی پیشرو و وارون داده های رادار نفوذی به زمین

امکان‌سنجی استفاده از دوغاب زیستی برای تثبیت ماسه های روان در مناطق کویری با رویکرد حفاظت از بقایای باستان شناسی

شناسایی الیاف کاغذهای تاریخی جهت امکان‌سنجی تاریخ‌گذاری نمونه‌های مجهول

گاهنگاری مطلق (14C) و نسبی محوطه دوه‌گُز خوی با استفاده از روش طیف‌سنج جرمی شتاب دهنده (AMS)؛ شواهدی از دوره مس‌و‌سنگ انتقالی، دالما و پیزدلی

ارزیابی تأثیر قارچ کش های تیوفانات متیل و کاربندازیم بر ساختار کاغذ با استفاده از طیف‌سنجی مادون‌قرمز تبدیل فوریه

مروری بر شناسایی رزین های دی ترپنویید در ورنی آثار هنری به روش طیف‌سنجی مادون قرمز تبدیل فوریه

 

بررسی­ های باستان­شناسی منطقه تپه حصار دامغان با استفاده از مدل­سازی پیشرو و وارون داده­ های رادار نفوذی به زمین

  روش رادار نفوذی به زمین (GPR) یک روش ژئوفیزیکی غیر مخرب است که قادر به آشکارسازی انواع ناهمگنی­ های زیرسطحی و نیز شناسایی انواع اهداف مدفون در اعماق کم است. در پژوهش حاضر مدل­سازی پیشرو و وارون داده­ های GPR با هدف کاربرد در زمینه باستان­شناسی، انجام شده است. منطقه مورد مطالعه، منطقه باستانی تپه حصار دامغان است که در این منطقه با هدف بررسی­ های باستان­شناسی زیرسطحی، تعدادی پروفیل GPR با استفاده از یک سامانه GPR مجهز به آنتن­ های پوشش­دار با فرکانس مرکزی 250 مگاهرتز، برداشت شده است. برای دست­یابی به هدف، نگاشت راداری نهایی مطلوب داده­های واقعی GPR منطبق بر یکی از پروفیل­های برداشت در این منطقه، با اعمال مراحل پردازشی مختلف مانند تصحیح اشباع سیگنال، فیلترهای میان‌گذر، کنترل بهره خودکار و بردارنده زمینه بر روی ‌داده‌های خام، با استفاده از نرم­افزار Reflexw آماده­سازی شد. سپس پاسخ GPR مدل مصنوعی متناظر با نگاشت راداری منطبق بر این پروفیل، به ­روش تفاضل محدود حوزه زمان (FDTD) دوبعدی، شبیه­ سازی شد. در ادامه برای اعتبارسنجی تعبیر و تفسیر برداشت­ های GPR واقعی به ­منظور آشکارسازی و شناسایی اهداف مدفون، از روش مدل­سازی وارون با حل یک مسأله بهینه­ سازی، استفاده شد. نتایج این پژوهش بر اساس بررسی میزان تطابق نگاشت راداری داده­های واقعی GPR با پاسخ GPR مدل مصنوعی تولید شده متناظر با آن، ضمن تأیید درستی تفسیر زیرسطحی انجام شده در منطقه باستانی تپه حصار دامغان، قابلیت کاربرد این روش را در زمینه بررسی­ های باستان­شناسی نشان می­دهد.

 

امکان‌سنجی استفاده از دوغاب زیستی برای تثبیت ماسه­ های روان در مناطق کویری با رویکرد حفاظت از بقایای باستان­شناسی

   محوطه ­های باستان­شناسی در مناطق بیابانی همواره در معرض تخریب و دفن شدن به‌وسیله ماسه­ های روان در طی توفا ن­های ماسه­ ای هستند و نگهداری از این مناطق و بقایای آن‌ها در مراحل کاوش و در ادامه از مهم‌ترین اقدامات حفاظت باستان‌شناسی است. در همین راستا استفاده از روش‌هاي تثبیت بيولوژيکي براي توليد سيمان­ه ای کلسيتي، که به‌عنوان روشي نوين جهت تحکیم و تثبیت زمين در مهندسي ژئوتکنيک است، ظرفیتی جدید برای عملیات حفاظت در کاوش به وجود آورده است؛ به‌نحوی‌که در اين روش‌ها از ميکروارگانيسم­ هاي غير بيماري­ زايي که به ­طور طبيعي در محيط خاکي يافت مي‌شوند، برای تثبیت خاک، ماسه­ های روان استفاده می­ گردد. در اين تحقيق، امکان‌سنجی استفاده از روش بهسازی بیولوژیکی با استفاده از باکتری­ های کلسیت­ ساز، جهت تثبیت ماسه­ های روان در محوطه­ های تاریخی و همچنین حفاظت بقایای باستان‌شناسی در حین و بعد از کاوش مورد مطالعه قرار گرفته است. در این پژوهش برای تثبیت بيولوژيکي خاک (ماسه بادی و خاک ماسه­ای) تحت شرايط بهينه، از باکتري‌هاي مصرف‌کننده اوره به نام Sporosarcina Pasteurii و از دو نوع خاکِ طبیعی مناطق کویری و ماسه شناسنامه‌دار ریخته‌گری استفاده گردیده است. به‌نحوی‌که بعد از اعمال دوغاب زیستی استحکام‌بخش با استفاده از آزمایش‌های مکانیکی میزان تأثیر این روش در بهسازی خاک ماسه­ ای ارزیابی شد، جهت تعیین میزان نفوذ ماده استحکام‌بخش و عمق بهسازی خاک، قالبی از جنس PVC با ارتفاع m1 با ماسه به­صورت خشک تا چگالي gr/cm3 6/1 متراکم شد و مورد بهسازی قرار گرفت. برای کنترل میزان کارکرد روش و بررسی کیفی مقاومت سطحی ایجاد شده از آزمون­ نفوذ استاندارد با استفاده از سنبه gr 250 در دو حالت تر و خشک استفاده گردید. که نتایج نشان داد دوغاب­ بیولوژیکی مورد استفاده قادر به تحکیم ماسه بادی تا عمق cm 50 است و تثبیت ماسه با مواد دوغاب زیستی موجب شده تا نفوذ سنبه در هر دو حالت بسیار کاهش یافته و حتی به صفر برسد.

 

شناسایی الیاف کاغذهای تاریخی جهت امکان‌سنجی تاریخ‌گذاری نمونه‌های مجهول

   کاغذهای تاریخی علاوه بر ارزش زیبایی‌شناسی و موزه‌ای، دارای ارزش فرهنگی و علمی فراوانی می‌باشند که نشان‌دهنده پیشرفت فن‌آوری‌های موجود یک جامعه در ادوار مختلف هستند. با مطالعه ساختار مصنوعات آثار کاغذی می‌توان به تحولات جوامع بشری در زمینه‌های اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی پی برد. در میان برخی از آثار کاغذی، نسخ خطی وجود دارند که تاریخ کتابت آن‌ها مشخص نیست. در پاره‌ای از مواقع این آثار دارای ارزش خاص و محتوایی ویژه‌ای هستند اما به دلیل عدم شناخت تاریخ کتابت آن‌ها، از ارزش استنادی آن‌ها کاسته می‌شود. بنابراین شناخت اصالت این‌گونه نسخ نیازمند تحلیل‌های فنی و ساختاری جهت تاریخ‌گذاری آن‌ها است. روش‌های تجزیه کمی و کیفی و شناسایی مواد آلی که کاغذ هم جزء آن‌ها محسوب می‌شود می‌توانند به شناخت ساختار آن‌ها و در نتیجه تعیین زمان احتمالی تهیه کاغذ و یا زمان استفاده از آن به‌عنوان یک اثر فرهنگی منتهی شوند. امروزه با توجه به پیشرفت علم و فناوری، از روش‌های علمی و دقیقی مانند سالیابی رادیوکربن برای تاریخ‌گذاری مواد آلی همچون آثار کاغذی استفاده می‌شود. متأسفانه امروزه امکان استفاده از این روش در کشور ما به دلیل پرهزینه بودن و عدم دسترسی گسترده، برای بسیاری از کارشناسان وجود ندارد. در این کار پژوهشی سعی شده است با بررسی و شناسایی الیاف مورد استفاده در تهیه کاغذهای تاریخی، علاوه بر شناخت مواد پرکاربرد در یک دوره زمانی مشخص، امکان سالیابی غیرمستقیم مواد کاغذی بر اساس این روش نیز مورد مطالعه قرار گیرد. جهت نیل به این هدف از سه روش شناسایی با استفاده از معرف‌های رنگی، مشاهدات میکروسکوپی و آنالیز طیف‌سنجی مادون‌قرمز تبدیل فوریه (FT-IR) استفاده شده است. با بررسی نتایج به‌دست‌آمده مشخص شد الیاف کتان به همراه کنف بالاترین میزان کاربرد را در نمونه‌های مورد مطالعه با تاریخ کتابت مشخص داشتند که با مقایسه این نتایج با نتایج بررسی نمونه‌های بی تاریخ، هم‌خوانی خوبی مشاهده شد.  

 

گاهنگاری مطلق (14C) و نسبی محوطه دوه‌گُز خوی با استفاده از روش طیف‌سنج جرمی شتاب دهنده (AMS)؛ شواهدی از دوره مس‌و‌سنگانتقالی، دالما و پیزدلی

   با توجه به وجود برخی سوالات و ابهامات موجود در گاهنگاری باستان‌شناختی شمال‌غرب ایران، این محوطه به عنوان یکی از محوطه‌های کلیدی پیش از تاریخ این منطقه برای کاوش انتخاب گردید. در این پژوهش سعی بر آن است تا با ارائه گاهنگاری دقیق و لایه‌نگاری منسجم به ابهامات اساسی از جمله وضعیت فرهنگی منطقه در دوران نوسنگی‌جدید/مس‌و‌سنگ انتقالی، مس‌و‌سنگ قدیم (دالما) و نیز مشخص شدن وضعیت منطقه در دوران مس‌و‌سنگ میانی و جدید پرداخته شود. در این پژوهش با استفاده از گاهنگاری مطلق کربن 14 و روش طیف‌سنج جرمی شتاب دهنده (AMS) شش نمونه از قطعات ذغال جهت تاریخگذاری مطلق مورد آنالیز قرار گرفته است که نتایج بدست آمده توانسته به برخی از ابهامات جدول گاهنگاری شمال غرب ایران پاسخ گوید. قبل از کاوش‌های کول‌تپه هادیشهر و دوه‌گُز خوی هیچ گونه گاهنگاری دقیقی برای بازه زمانی حد فاصل حسنلو دوره VIII (پیزدلی) و حسنلو دوره VII (یانیق) ارائه نگردیده است. همان‌گونه که کاوش‌ها و مطالعات پیشین بازگو می‌کنند حسنلو دوره VIII تا VII یک بازه زمانی هزار ساله را در بر می‌گیرند، اما نکته اساسی در این رابطه، وجود تنها دو دوره یعنی دوره پیزدلی و یانیق (کورا – ارس II) خود حاوی یکسری ابهامات فراوانی است، چراکه بر اساس مطالعات و کاوش‌های جدید مشخص گردیده است که چندین دوره در حد فاصل حسنلو VIII و VII قابل تاریخگذاری است. همین موضوع یکی از ایرادات اساسی در ارتباط با جدول گاهنگاری است که برای باستان‌شناسی پیش از تاریخ این منطقه ارایه گردیده است. نتایج آنالیزها در نهایت بازه زمانی 5400-5000 ق.م. را برای دوره مس‌و‌سنگ انتقالی (Dava Göz I)، 5000-4500 ق.م. برای دوره مس‌و‌سنگ قدیم یا همان دوره دالما (Dava Göz II)، 4500-4200 ق.م. برای دوره مس‌ و‌ سنگ میانی و جدید 1 یا همان دوره پیزدلی (Dava Göz III) و در نهایت بازه زمانی 4200-3800/3700 ق.م. برای دوره مس‌ و‌ سنگ جدید 2 (Dava Göz IV) پیشنهاد می‌دهند.

 

مروری بر شناسایی رزین­های دی­ترپنویید در ورنی ­آثار هنری به روش طیف‌سنجی مادون قرمز تبدیل فوریه

 

   استفاده از رزین­ های دی­ترپنویید حداقل از قرن ششم هجری در ایران و از قرون میانه در اروپا جهت ساخت ورنی گزارش شده­ و در طول زمان با دستورالعمل‌های مختلف بکه ار رفته­ اند. شناسایی این رزین­ ها در نمونه ­های تاریخی و بررسی دگرگونی­ های رخ داده در فرآیند کهنگی آن‌ها، به روش ­های مختلفی مورد بررسی و ارزیابی قرار گرفته است. از این میان طیف‌سنجی مادون قرمز به‌عنوان یکی از روش­ هایی که نیاز به نمونه کمی داشته و ارزان و در دسترس است، همواره مورد توجه پژوهشگران بوده است. ساختار شیمیایی رزین­ های دی­ترپنویید در دو دسته عمومی طبقه‌بندی می­ شوند: رزین­های مرکب از ساختارهای آبیتان و پیماران شامل کلوفان و تربانتین ونیزی، و رزین­ه ای متشکل از ساختارهای لبدان و پیماران شامل سندروس و انواع کوپال. ساختارهای آبیتان تشکیل بسپار نمی ­دهند، اما لبدان­ ها فرآیند بسپارش را طی زمانی کوتاه طی می­کنند و به همین دلیل نیز بیشترین کارآیی را در ورنی­ های روغنی – رزینی پیدا کرده­اند. همین ویژگی­ ها موجب عملکرد متفاوت دو دسته رزین فوق طی فرآیند پیری و تولید محصولات تخریب شده که این امر تا حدود زیادی در شناسایی ساختار اصلی رزین به روش طیف‌سنجی مادون قرمز تبدیل فوریه کمک می­کند. در این مقاله تلاش شده است تا به بررسی شاخصه­ های شناسایی رزین­ های دی­ترپنویید در طیف بینی مادون قرمز تبدیل فوریه به روش مروری پرداخته و تلاش شده است تا شاخصه­ های هر رزین بر اساس گزارش­ های مختلف و ساختار رزین بررسی و معرفی شود. ضمن آنکه به دلیل استفاده از رزین­ ها در ورنی­ های روغنی – رزینی، شاخصه­ های شناسایی روغن بزرک نیز مورد بررسی و مرور قرار گرفته است. نتایج نشان می­دهد که فرآیند اکسیداسیون رزین­ ها در ورنی­ های حلالی و روغنی – رزینی یکسان بوده اما شناسایی آن‌ها در ساختار ورنی­های روغنی – رزینی به دلیل تأثیر اکسیداسیون روغن بر شاخصه­ های شناسایی طی فرآیند پیری دشوار است

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشتن دیدگاه


Template Design:Dima Group